X
تبلیغات
خدا و عشق - راز و نیاز با خدا

راز و نیاز

خسته ام از خودم از دلم از کارام از همه چی  

 می خوام بفهم ادم شدن چه جوریه..

از یکی پرسیدم ادما چه جوری ادم میشن گفت مثل ادما 

بر دلم بود که ادم بشوم

غافل از همه عالم بشوم

اما نشدم

خدایا   

دیشب از خواب پرییدم به دنبالت دویدم

تو رفته بودی اما من به دنبال سایه ات دویدم

تا آخر کوچه خیال دنبالت اومدم اما تو مثل رفته بودی وفقط نوری از خودت را جا گذاشته بودی

فریاد زدم خدایا چند لحظه باش کارت دارم

انگار صدای منو نشنیدی منم دیگه سکوت کردم وقتی اشکام سرازیر شد   برگشتی گفتم خدایا چرا می خواهی تنهام بذاری خودت میدونی من کسی جز تو رو ندارم

اگه بری من برای کی اشک بریزم برای کی حرفامو بگم کی منو آروم کنه نگاهم کردی گفتی آروم باش من هنوز کنارتم

درخشش چشات دلمو آروم کرداشکامو پاک کردغصه ها رو از یادم برد...  

گفتی چیه بنده گنهکار بازم که درمونده شدی

بهت گفتم خدایا دلم بد جوری هوس خانه کعبه را کرده.. دلم می خواد یه فقط یه شب دلمو ببری اونجا با آب زمزم پاک کنی بیاری

گفتی دلتو از چی پاک گنم گفتم خداجونم از گناه از اشتباه از حماقت از غرور از خودخواهی از کبر از هر چی که بده می خواهم دلم مثل دل فرشته ها باشه... می خواهم آدم بشم

گفتی گنهکار من دلت تو پاک شده از همه چی پاک شده

گریه کردم گفتم چطوری خدایا

نگاه مهمربونتو به چشام دوختی وگفتی تو شبها آنقدر گریه  کردی که دلت دیگه پاک قلبت عین قلب بچه هاست عین قلب فرشته ها.....

گفتم خدایا ولی من تو زندگیم خیلی بد کردم خیلی...

بهم گفتی بنده من فکر کردی دل من از سنگه یا از صخره

من بندهام خوب میشناسم ... دیگه گریه نکن 

از من قول گرفتی گریه نکنم

بعد نورتو گذاشتی ورفتی

خدایا هنوزم که هنوز اتاق من همیشه روشن انگار یه مهتاب داره.....

خدایادوستت دارم.... 

نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 11:50  توسط paradaim  | 
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات